رشيد الدين فضل الله همدانى

123

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و بعد مخالفت در غايت بوده ، هر دو يكى است و راست‌گوى چون باشند ؟ و به تقدير آن‌كه محمد حنفيه پسر مولانا على ، عليه السلام ، بود ، با وجود حسن و حسين ، امام چگونه باشد ؟ و لئن سلّمنا كه او امام بودى ، از او به ابراهيم بن محمد عباسى چگونه افتاد ؟ و از ابراهيم با ابو مسلم محال‌تر ؛ و بعد از ابو مسلم با گهر « 1 » افتاد . و پانصد و اند سال است تا او مستور است و هيچ‌كس را راه [ به « 2 » ] امام نيست . و محمد و على ، عليه السلام ، كسى را كه اين معنى گفته است كافر دانسته‌اند . « لقد كفر الذين قالوا إن اللّه هو المسيح بن مريم » و تمام الآية . و على ، عليه السلام ، جمعى را به اين دعوى محال بكشت . تناقضى به اين صريحى مىگويند ! و به مذهب ايشان هركه را مالى و جاهى بود مثاب است « 3 » ؛ پس ، به اين قياس ، پيغامبران و نيكان نيز معاقب‌اند و همهء بدان إلا ما شاء اللّه مثاب ! نعوذ باللّه من هذا الإعتقاد ! و حق يكى است و باقى همه باطل « 4 » . و فرقهء ناجيه يكى ، و ديگر فرق همه هالك ، « ليميز اللّه الخبيث من الطيب » . و شانزدهم ذى الحجه سنهء سبع و ثلاثين و خمس مائة ، كياسالار بن فيلواكوس « 5 » با لشكر لمسر به در قزوين شد و هفتاد كس را بكشتند و يك هزار سر فراخ شاخ و درازگوش و هزار گوسفند بياوردند . تا اينجا دهخدا عبد الملك روايت كرده است . [ بعد از اين ، نقل حكايات از تاريخ رئيس حسن صلاح منشى است كه به روزگار محتشم شهاب ساخته است « 6 » ] . و در دوم محرم سنهء ثمان و ثلاثين و خمس مائة ، لشكر سلطان محمود [ بن محمد بن ملكشاه ] در رودبار آمدند و بر سر بشم « 7 » ، ميان رودبار و قزوين ، هفت روز مقام كردند . و به شه‌كوه « 8 » تاختند و خرمنى چند غلّه باكاه « 9 » بسوختند ، و به پاى لمسر تاختند و درختان ميوه بزدند و جنگى سخت بكردند و با سر بشم « 10 » رجوع نمودند . و رفيقان تعبيهء لشكر بكردند و هزار مرد كاردان را مقدمهء لشكر كردند . خصمان بشنيدند ، بازگشتند . و سلطان داوود ، پسر سلطان محمود ، به خصمى « 11 » رفيقان متشمّر « 12 » شده بود لا فى طويل و عريض

--> ( 1 ) . ص : مطهر ؛ زبده : به مظهر ؛ مجمع د : مه مطهر ( در ص 150 « گهر » ياد شده ) . ( 2 ) . مجمع د و زبده . ( 3 ) . زبده : متعاقب ؛ ص : مثاب است ( 4 ) . در مذهب شيعى امامى هم‌چنين اصلى هست - كامل بهايى ( چاپ 1334 تهران ج 1 ، ص 25 ) ولى غزالى در كتاب‌هاى خود از اين اصل خرده مىگيرد . ( 5 ) . مجمع م ؛ زبده : فيل واگوش ؛ مجمع د : كيابند ( 6 ) . مجمع م ؛ در ص و زبده و مجمع د نيامده است . ( 7 ) . ص . بسم ( بىنقطه ) ؛ مجمع م و زبده : بشم ( 8 ) . مجمع د : شاه‌كوه ؛ اصل شهلوه ؛ مجمع م : شهكوه ؛ زبده : پشتكوه ( 9 ) . ص : باكاه ؛ مجمع د : ناگاه ( 10 ) . ص : بسم ؛ مجمع م و زبده : بشم ( 11 ) . ص : به خصمان ( 12 ) . مجمع د : منتشر